خرید بک لینک
به نام خدا تو خانواده همسر ما چهارتا جاری و یک خواهر شوهر هستیم. خدا سایه مادر همسر رو بالای سرمون حفظ کنه. یک اتفاق خوبی که می افته و من همیشه مثبت بهش نگاه می کنم، اینه که: هر کدوممون مهمونی بدیم، مادر همسر حتماً باید یکی از عناصر کمک کننده داخل آشپرخونه باشن. از اونجایی که دلشون می خواد هیچ عروسی کم نیاره، همیشه با تجربه 40 ساله شون داخل آشپزخونه مشغول کار می شن. تنها کسی که وقتی خونه اش دعوت هستن واقعاً مهمان هستن، خونه ماست. قشنگ می شینن و میوه شون رو می خورن و چاییشون رو می خورن و حرف می زنیم و کیف می کنیم. خیالشون از بابت آشپزخونه راحته. می دونن همه چیز پخته شده و درست شده و تزئین شده، حاضره و فقط باید ساعت سرو غذا اعلام بشه. وقتی هم که خونه شون هستیم هم همینطور. وقتی من تو آشپزخونه و پای کار باشم، خیالشون راحته. همین چند وقتی که دائم اونجا بودیم این به وضوح مشخص بود. وقتهایی که شام با من بود، قشنگ می رفتن و استراحت می کردن. سفره رو پهن می کردیم و بیدارشون می کردیم بشینن سر غذا. و من صدهزار بار خدارو به خاطر این نعمتی که بهم داده شاکرم. واقعاً نعمته. الحمدلله پی نوشت: پدر

برچسب: کلانتری های تهران,کلانتری 100 ملت,کلانتری 103 گاندی, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:45

به نام خدا امسال دوتایی با هم رفتن. با چندتا راه و کار بلد. پارسال نرجس باهاشون رفته بود و سختی هایی که بابا کشیده بود، رو نکشیده بود. برای همین امسال همسفر شدن. رادیوی خونۀ ما دائم رو 95.5 هست. تلویزیونمون هم رو شبکه 3. عمود به عمود دلم رو راهی می کنم و به این فکر می کنم، آیا روزی من هم لایق رفتن می شم؟ پی نوشت: مسافرت که بودم، رفتن. یعنی آخرین دیدارمون به 13 آبان برمیگرده و امروز 18 آبان بود. بدجوری دلتنگشون شدم...

برچسب: ul fire resistance directory,ul file number,ul financial aid, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:45

به نام خدا همسر اگر همکاری کنه و با یاس سادات بازی کنه، می تونم مهمونی بدم. البته اگر یاس سادات هم با باباش همکاری کنه! از بعد از به دنیا اومدن یاس سادات این سومین مهمونی ای بود که می دادم. دو بار قبل، تعداد کم بود. یه ساعته کار تموم شد. یه بار دوستم بود یه بار یکی از برادرهای همسر که چون ماشاالله بچه شون فرفره هست نمیشه عمومی تو خونه مون با بقیه دعوتشون کنم. ولی امشب تعداد زیاد بود. دیشب که تا دیروقت خرید بودیم. همین دیشب هم اتقاقی دعوت کردیم. تا نصف شب که جا به جا کردن خریدها طول کشید. شب هم یاس سادات چندین بار بیدار شد و بدخواب بودم. صبح دیر بیدار شدم ولی تا ساعت 6 و نیم یک ثانیه وقت نداشتم بشینم. یاس سادات هم هی می خواست باهام باشه و وقتمو مثل روزهای دیگه باهاش سپری کنم، که بدجور دست و پام تو هم می رفت. برخلاف همیشه، به دسر و کیک اصلا فکر نکردم، ولی کیفیت خوبی از آنچه پختم ارائه دادم. اینو از اونجایی می گم که فقط یه قابلمه کوچیک برنج خالی موند. هم خوردن و هم بردن. الحمدلله. الان که تو تخت دراز کشیدم دلم راضی و شاده. اما تمام بند بند وجودم له لــــــــه. پی نوشت: بین همه، مادر

برچسب: ahi tuna,ahi poke,ahi poke bowl, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:45

به نام خدا پریشب فهمیدم تولد یکی از برادرشوهرها که چندبار تا حالا خواسته بودیم براش تولد بگیریم و نشده بود، امشبه. تولد هم یعنی فرصتی برای دور هم بودن. فرصتی برای فراموش کردن حال روزهای این روزهامون. دیروز عصر، دست به کار شدم و یه کیک نسکافه پختم با شیر نسکافه عالی، لیوان کاغذی، برف شادی باقی مونده تولد همسر و شمع هم برداشتیم و با یاس سادات رفتیم خونه شون که دارن بازسازی می کنن. مشغــــــــــول کار، سورپرایزشون کردیم. خیلی خیلی سرحال شدن. حالا همسر تو راه می گفت تو خونه مامان تولد بگیریم. من می گفتم نه. می گفت اون الآن خسته ست اعصاب نداره. من می گفتم به من اعتماد کن! و اعتمادش جواب داد. هم خستگیشون در رفت هم کلی انرژی مثبت جاری شد. خیلی خداروشکر

برچسب: ارشد بعد از سربازی,آزمون بعدی ارشد پیام نور,نوبت بعدی ارشد فراگیر, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:44

به نام خدا نوایی نوایی نوایی نوایی، هـــمــه باوفـــاینـــــد تـو گــــل بــی وفــــــایی غـمــــت در نهانــخانه دل نشـــیند، بنازی که لیلی به محــــــمل نشیند به دنبال محمــــل سبکـــــتر قدم زن مبادا غـــباری به محــــــمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی زبامی که برخاســت مشکل نشیند بنازم به بزم مـــــحـبت که آنجـا، گـــــدایی به شاهـــــــی مقابل نشیند بـه دنبال محــــمل چـــنان زار گریم، که از گریه ام ناقــــــه در گـل نشیند خوشـــا کاروانی که شــب راه طـــی کـــرد دم صبــح اول به منزل نشیند پی نوشت: می دونستید شعر برای طبیب اصفهانی ((درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت .ایران.) هست؟ آشنا نبود برام. صرفا جالب بود دونستم.

برچسب: هی روزگار,هی خدا,های چت, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:44

به نام خدا سر جهاز دوختن، کلی خیاطیم خوب شد. در اصل درز دوختن و خلاقیت به کار بردن پارچه ها کنار هم و در آوردن چیزهای جدید و قشنگ. بعد برای سیسمونی یاس جز پرده و رختخواب دم دستی، و چندتا پیشبند که واقعاً خوشگل شدن، چیزی ندوخته بودم. اما... یاس سادات چون مو نداشت، بهش دامن نمی اومد. همش شلوار لی و کتان تنش می کردم و اسپرت می چرخوندمش. حالا که یه کمی موهاش در اومده و می شه گل سر به موهاش بزنم، رفتم خونه عروس خانم که مامانش خیاط هست و اونم پیش مامانش خیاطی یاد گرفته، برام یه سارافن برید آوردم دوختم خیلی عالی شد. هر کی دید گفت چقدر تمیز! عروس جان هم به شوق اومده بود و می گفت بیا بریم تو کار دوخت و دوز. و این گونه بود که اولین لباسی که دوختم(البته از دوخت و دوزهای مدرسه صرف نظر کردم) خیلی خوب شد. دیروز برای تولد عموش هم پوشید و خانواده زن عموش هم می گفتن چه عالی شده. یکی از جاری ها می گفت عین همین رو دیده "80 هزار تومن" و من همینطوری هی ذوق می کنم. با یه پارچه اضافه اومده از شلوار مردونه یا مانتوی نمی دونم کی. نیم متر هم نبود. دو تا دگمه خریدم که شد 500 تومن. خب آدم خوشش میاد دیگه!

برچسب: oj simpson,oj simpson kids,oj mayo, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:44

به نام خدا و من در رگ به رگ و رج به رج و خط به خط زنانگیم ذر زندگی، کلی عبارات و کلمات و حروف در حال عبور هستند و گاهی چنان در اونها غرق می شم، که حرفی که داشتم می زدم از یادم می ره. خیلی هاش نوشته میشه. خیلی هاش پست موقت تو ذهنم باقی می مونه. *** خط اتوی آسینهای لباس کار همسر رو دقیق می کشم، و خوشحالم که تو فصلهای سرد، به لطف جلیقه های کار، لازم نیست مابقی لباس رو هم به همین دقت اتو بکشم. *** بادامهای حریره بادام رو از داخل آبجوش در میارم و پوست می کنم و رنده می کنم و می پزم و یاس با اشتهای وصف ناشدنی می خوره و من جملات رو برای وصف این اتفاق کنار هم چیدمان می کنم و وقت عمل، اینی که خوندید رو می نویسم. و در تمام این دقایق، "رادیو اربعین" جاریست. پی نوشت: دیروز بابا اینها رسیدن کربلا. ان شاءالله تمام زائرین به سلامت برن و برگردن.

برچسب: زندگانی امام حسین,زندگانی حضرت زهرا,زندگانی امام علی, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:44

به نام خدا
کاش اون چیزی که الآن می دونیم رو، چند سال پیش می دونستیم...









نوشته شده بعد از خوندن آرشیو وبلاگهای خودم و دوستانم.

برچسب: آرشیو صدا و سیما,آرشیو شبکه 3,آرشیو روزنامه رسمی, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:44

به نام خدا خب! یاس سادات از مسیر خوردن چیزهای لوس اما خوشمزه ای مثل فرنی و حریره بادوم به سلامت عبور کرد و از دیشب "سوپ" رو شروع کرد. مرغ+هویج+جعفری+آب، مواد اولین غذای واقعیش بود. خیلی برام جالب بود میزان خوشمزگیش. قاشق اول طبق معمول قیافه اش رو چندش کرد ولی بعد خوب خورد. انقدر که مجبور شدم قطره "camy way" که عرق تصفیه شده زیره هست رو بهش بدم که یه وقت دل درد نگیره. امروز به خوبی دیروز نبود. کلا یه روز خوبه یه روز بد. مثل خودم. خیلی اذیتش نمی کنم. همین. پی نوشت: واقعا پختن حریره بادوم تو این 7 ماه سخت ترین کاری بوده که انجام دادم. ناخنهام رو هم مجبور شدم از ته ته بگیرم. حالا هم سوپ.

برچسب: داستان راستان غذای دسته جمعی, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:44

به نام خدا

هفت ماهگی یاس سادات به لطف خدای بزرگ رسید.

خدایا برای لحظه لحظه اش سپاسگزارم.







بچه دوماهه همکار همسر نافرم مریضه.

براش نذرکردم...

برچسب: seven deadly sins,seventh son,seven wonders of the world, نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 4:44

صفحه بندی